هويت ما در حفظ گويش محلي ماست. آن را پاس بداريم.

‏هويت ما در حفظ  گويش محلي  ماست. آن را پاس بداريم.‏
+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در پنجشنبه دهم مهر 1393 و ساعت 22:36 |

به راستي زيبا و دلنشين است

‏به راستي زيبا و دلنشين است‏
+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در پنجشنبه دهم مهر 1393 و ساعت 22:34 |

چه خوش باشد كه بعد از انتظاري
به اميدي رسد اميدواري

‏چه خوش باشد كه بعد از انتظاري
به اميدي رسد اميدواري‏
+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در پنجشنبه دهم مهر 1393 و ساعت 22:32 |

ي ورق گلاسه با خطي خوش به انتظار علاقه مندان پايان داد.

‏و سرانجام در چهل صفحه  روي ورق گلاسه با خطي خوش  به انتظار  علاقه مندان پايان داد.‏
+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در پنجشنبه دهم مهر 1393 و ساعت 22:28 |

به روستاي معلا دگر بهار نبود
كنار جوي نشاني ز برگ و بار نبود
ز هرم آتش سوزان روز هشتم عيد
به جا دگر اثري از درخت و دار نبود
بجز زغال و گل و لاي و خاك و خاكستر
ميان دشت ، به هر گوشه و كنار نبود
به جز غبار غم و گرد تيره ي اندوه
نشانه ي دگري روي شاخسار نبود
ز بلبلان غزلخوان و كبك هاي دري 
دگر چگونه بگويم يك از هزار نبود
چه شد كه سوخت درختان پر شكوفه و گل 
مگر محافظ و پاكار و كشتكار نبود ؟
چه شد كه خرمن و خرگاه و خان و خانه بسوخت
در اين سراي شگفتا سريدار نبود؟
كه بود آنكه برافروخت آتش از سر جهل
مگر به سينه ي او ياد كردگار نبود
كه بود آنكه نه انديشه از خلايق داشت
خداي من نكند اهل اين ديار نبود
درخت سبز معلا و آب چشمه ي آن
به چشم اهل خرد نقد كم عيار نبود
مگر نبود معلا نگين سبز كوير
مگر سراسر آن دشت ،لاله زار نبود؟
تمام سال مگر آب پاك وشيرينش
روان ز چشمه به رگهاي جويبار نبود؟
به گوش نسترن و ياسمين زيبايش
مگر هميشه ي ايام گوشوار نبود؟
نگين سبز انارك چگونه شد كه فلك
ز چشم زخم زمانش نگاهدار نبود
"كوير" رفتي و با چشم خويشتن ديدي
كه در بسيط معلا دگر بهار نبود 
ابراهيمي اناركي 93/1/13

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در جمعه بیست و نهم فروردین 1393 و ساعت 16:45 |

عکس

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در جمعه بیست و نهم فروردین 1393 و ساعت 16:42 |
با ذكر نام بلامانع است.

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در شنبه شانزدهم فروردین 1393 و ساعت 23:56 |

فرصت شمار صحبت كز اين دو راهه منزل
چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن (حافظ)
از آخرين همايش به ياد ماندني انارك با نام (بزرگداشت هفتاد و هفتمين سال تأسيس مدرسه ي فرخي) هفت سال مي گذرد. هفت سالي تلخ و غمبار با افتي دلشكن در فرهنگ و بي تفاوتي متوليان شهر به اين امر خطير.دو
هفته ي پيش به ذهنم رسيد كه در ايام نوروز در سالن شهرداري با همكاري هيأت امناي فرهنگسرا ي طاهري و شوراي اسلامي شهر انارك برگزاركننده ي يك برنامه ي فرهنگي باشيم. زمان اين جشنواره بعدا به آگاهي عزيزان خواهد رسيد. دستان دوستان ياري دهنده را به گرمي مي فشاريم.
نگاره: ‏فرصت شمار صحبت كز اين دو راهه منزل
چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن (حافظ)
از آخرين همايش به ياد ماندني انارك با نام  (بزرگداشت هفتاد و هفتمين سال تأسيس مدرسه ي فرخي) هفت سال مي گذرد. هفت سالي تلخ و غمبار  با افتي دلشكن در  فرهنگ  و بي تفاوتي  متوليان شهر به اين امر خطير.دو
هفته ي پيش به ذهنم رسيد كه در ايام نوروز در سالن شهرداري  با همكاري هيأت امناي فرهنگسرا ي طاهري و شوراي اسلامي شهر انارك  برگزاركننده ي يك برنامه ي فرهنگي باشيم.  زمان اين جشنواره بعدا به آگاهي عزيزان خواهد رسيد. دستان دوستان ياري دهنده را به گرمي مي فشاريم.‏

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در شنبه بیست و ششم بهمن 1392 و ساعت 23:43 |

گل ناز - انارك -- فروردين 1370

گل نازم به تماشاي رياحين آمد
پيشوازش سمن و سنبل و نسرين آمد
مقدمش باد گرامي كه به يمن قدمش 
در چمن صعوه به همراهي شاهين آمد
خسته اش ديدم و سر بسته از او پرسيدم 
كه چرا اين همه دلخسته و غمگين آمد
گفت دلشوره و تشويش به حديست مرا 
كه سحرگاه طبيبم سر بالين آمد
گفتم از حافظ شيراز مدد گير كه او 
غزلش شيفتگان را همه تضمين آمد
ديده با ناز فرو بست و به نيت بگشود 
دفتر حافظ و اندر غزلي اين آمد
"سحرم دولت بيدار به بالين آمد"
"گفت بر خيز كه آن خسرو شيرين آمد"
شادمان گشت و مرا گفت كه زيبا غرلي
چاره ساز دل افسرده ي غمگين آمد
گفتمش پرده به يك سو فكن از منظر چشم
"تا ببيني كه نگارت به چه آيين آمد"
----------------------------------------------------
اشعار داخل گيومه از خواجه شمس الدين حافظ شيرازيست.
نگاره: ‏گل ناز -  انارك -- فروردين 1370

گل نازم به تماشاي رياحين آمد
پيشوازش سمن و سنبل و نسرين آمد
مقدمش باد گرامي كه به يمن قدمش 
در چمن صعوه به همراهي شاهين آمد
خسته اش ديدم و سر بسته از او پرسيدم 
كه چرا اين همه دلخسته و غمگين آمد
گفت دلشوره و تشويش به حديست مرا 
كه سحرگاه طبيبم سر بالين آمد
گفتم از حافظ شيراز مدد گير كه او 
غزلش شيفتگان را همه تضمين آمد
ديده با ناز فرو بست و به نيت بگشود 
دفتر حافظ و اندر غزلي اين آمد

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در شنبه بیست و ششم بهمن 1392 و ساعت 22:11 |

گله ی لودری -قسمت نوزدهم

باقر کتری را در میان اتش که زورش رفته بود قرار داد و گفت:
" بز غریب و ادبار ندارم.سایه شان که دراز شود به سمت آغل شیوه می شوند، هُبکوب! اگر "خالی" نباشد من به گَردشان هم نمی رسم. "
حسین علی چرم گلوی سرمشک را به خواب خودش تا کرد. ریسمان گره خورده بر دسته ی مشک را بر نای آن پیچید و در سایه ی بوته ی قیچی پرشاخه روی زمین خوابانید و آتش زیرکتری را با کنده درمنه ای تازه کرد.باقر دست زیر بنا گوش گرفته آرنج بر ماسه ی رودخانه کاشت و داستان بز گمشده ی حوا را پیش کشید. قصه اش که به آخر رسید گفت :
"سه روز پیش گله ی لودری در آبچر پیوک با گله ی سنگین سیّد هم پر شد. می ترسم زبان بسته به اتجا تاخت زده باشد."
حسین علی قفل پنجه ها را از زیر زانو گشود.خیزی کرده نشست و گفت:
"پس بگو بز گله ی لودری بوده که "سلمان " پسرت پیغام می داد که گله را به این سو کنید تا گوسفند را بر گردانیم."
برق شادی در چشمان باقر درخشیدن گرفت.لحظه ای به آسمان خیره شد .لبانش به حرکت درآمد.به نظر می رسیدخدای را سپاس می گوید. چرخی زد و نیم خیز شده روی دو زانو به سوی آتش رفت و کتری چای را جلو کشید.
باقر و حسین علی هم سن و هم محله بودند اما باقر شکسته تر از عمری که داشت به نظر می رسید.یادآوری خاطرات کودکی در دیدارهای گاه به گاهشان خالی از لطف نبود. در جُرّگی هر یک به سویی رفتند،حسین علی به ساربانی و باقر به چوپانی. آن یک در اندک زمانی به لطف طبیعت سازگار و در سایه ی زحمات شبانه روزی و زغال سوزاندن و هیزم کشی صاحب دو جدع مجی شدکه هاشی آوردند و سال به سال نفر اضافه کردند و کار و بارش را از آفتاب روشنتر سا ختند . اما بار ها از زبان او در حضور کوچک و بزرگ شنیده می شد که می گفت :
"کین سُته و بِد قیماری روزیگار گُو اِواجِن مایِم."
شاید بیان این جمله به این دلیل بودکه حاصل شب و روز دویدنش در گرما و سرمای کویر را در یک بعد از ظهر بهاری با قهر طبیعت به دست سیلاب سپرده بود. داستان را از زبان خودش می شنویم.

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 و ساعت 9:51 |