به روستاي معلا دگر بهار نبود
كنار جوي نشاني ز برگ و بار نبود
ز هرم آتش سوزان روز هشتم عيد
به جا دگر اثري از درخت و دار نبود
بجز زغال و گل و لاي و خاك و خاكستر
ميان دشت ، به هر گوشه و كنار نبود
به جز غبار غم و گرد تيره ي اندوه
نشانه ي دگري روي شاخسار نبود
ز بلبلان غزلخوان و كبك هاي دري 
دگر چگونه بگويم يك از هزار نبود
چه شد كه سوخت درختان پر شكوفه و گل 
مگر محافظ و پاكار و كشتكار نبود ؟
چه شد كه خرمن و خرگاه و خان و خانه بسوخت
در اين سراي شگفتا سريدار نبود؟
كه بود آنكه برافروخت آتش از سر جهل
مگر به سينه ي او ياد كردگار نبود
كه بود آنكه نه انديشه از خلايق داشت
خداي من نكند اهل اين ديار نبود
درخت سبز معلا و آب چشمه ي آن
به چشم اهل خرد نقد كم عيار نبود
مگر نبود معلا نگين سبز كوير
مگر سراسر آن دشت ،لاله زار نبود؟
تمام سال مگر آب پاك وشيرينش
روان ز چشمه به رگهاي جويبار نبود؟
به گوش نسترن و ياسمين زيبايش
مگر هميشه ي ايام گوشوار نبود؟
نگين سبز انارك چگونه شد كه فلك
ز چشم زخم زمانش نگاهدار نبود
"كوير" رفتي و با چشم خويشتن ديدي
كه در بسيط معلا دگر بهار نبود 
ابراهيمي اناركي 93/1/13

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در جمعه بیست و نهم فروردین 1393 و ساعت 16:45 |

عکس

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در جمعه بیست و نهم فروردین 1393 و ساعت 16:42 |
با ذكر نام بلامانع است.

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در شنبه شانزدهم فروردین 1393 و ساعت 23:56 |

فرصت شمار صحبت كز اين دو راهه منزل
چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن (حافظ)
از آخرين همايش به ياد ماندني انارك با نام (بزرگداشت هفتاد و هفتمين سال تأسيس مدرسه ي فرخي) هفت سال مي گذرد. هفت سالي تلخ و غمبار با افتي دلشكن در فرهنگ و بي تفاوتي متوليان شهر به اين امر خطير.دو
هفته ي پيش به ذهنم رسيد كه در ايام نوروز در سالن شهرداري با همكاري هيأت امناي فرهنگسرا ي طاهري و شوراي اسلامي شهر انارك برگزاركننده ي يك برنامه ي فرهنگي باشيم. زمان اين جشنواره بعدا به آگاهي عزيزان خواهد رسيد. دستان دوستان ياري دهنده را به گرمي مي فشاريم.
نگاره: ‏فرصت شمار صحبت كز اين دو راهه منزل
چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن (حافظ)
از آخرين همايش به ياد ماندني انارك با نام  (بزرگداشت هفتاد و هفتمين سال تأسيس مدرسه ي فرخي) هفت سال مي گذرد. هفت سالي تلخ و غمبار  با افتي دلشكن در  فرهنگ  و بي تفاوتي  متوليان شهر به اين امر خطير.دو
هفته ي پيش به ذهنم رسيد كه در ايام نوروز در سالن شهرداري  با همكاري هيأت امناي فرهنگسرا ي طاهري و شوراي اسلامي شهر انارك  برگزاركننده ي يك برنامه ي فرهنگي باشيم.  زمان اين جشنواره بعدا به آگاهي عزيزان خواهد رسيد. دستان دوستان ياري دهنده را به گرمي مي فشاريم.‏

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در شنبه بیست و ششم بهمن 1392 و ساعت 23:43 |

گل ناز - انارك -- فروردين 1370

گل نازم به تماشاي رياحين آمد
پيشوازش سمن و سنبل و نسرين آمد
مقدمش باد گرامي كه به يمن قدمش 
در چمن صعوه به همراهي شاهين آمد
خسته اش ديدم و سر بسته از او پرسيدم 
كه چرا اين همه دلخسته و غمگين آمد
گفت دلشوره و تشويش به حديست مرا 
كه سحرگاه طبيبم سر بالين آمد
گفتم از حافظ شيراز مدد گير كه او 
غزلش شيفتگان را همه تضمين آمد
ديده با ناز فرو بست و به نيت بگشود 
دفتر حافظ و اندر غزلي اين آمد
"سحرم دولت بيدار به بالين آمد"
"گفت بر خيز كه آن خسرو شيرين آمد"
شادمان گشت و مرا گفت كه زيبا غرلي
چاره ساز دل افسرده ي غمگين آمد
گفتمش پرده به يك سو فكن از منظر چشم
"تا ببيني كه نگارت به چه آيين آمد"
----------------------------------------------------
اشعار داخل گيومه از خواجه شمس الدين حافظ شيرازيست.
نگاره: ‏گل ناز -  انارك -- فروردين 1370

گل نازم به تماشاي رياحين آمد
پيشوازش سمن و سنبل و نسرين آمد
مقدمش باد گرامي كه به يمن قدمش 
در چمن صعوه به همراهي شاهين آمد
خسته اش ديدم و سر بسته از او پرسيدم 
كه چرا اين همه دلخسته و غمگين آمد
گفت دلشوره و تشويش به حديست مرا 
كه سحرگاه طبيبم سر بالين آمد
گفتم از حافظ شيراز مدد گير كه او 
غزلش شيفتگان را همه تضمين آمد
ديده با ناز فرو بست و به نيت بگشود 
دفتر حافظ و اندر غزلي اين آمد

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در شنبه بیست و ششم بهمن 1392 و ساعت 22:11 |

گله ی لودری -قسمت نوزدهم

باقر کتری را در میان اتش که زورش رفته بود قرار داد و گفت:
" بز غریب و ادبار ندارم.سایه شان که دراز شود به سمت آغل شیوه می شوند، هُبکوب! اگر "خالی" نباشد من به گَردشان هم نمی رسم. "
حسین علی چرم گلوی سرمشک را به خواب خودش تا کرد. ریسمان گره خورده بر دسته ی مشک را بر نای آن پیچید و در سایه ی بوته ی قیچی پرشاخه روی زمین خوابانید و آتش زیرکتری را با کنده درمنه ای تازه کرد.باقر دست زیر بنا گوش گرفته آرنج بر ماسه ی رودخانه کاشت و داستان بز گمشده ی حوا را پیش کشید. قصه اش که به آخر رسید گفت :
"سه روز پیش گله ی لودری در آبچر پیوک با گله ی سنگین سیّد هم پر شد. می ترسم زبان بسته به اتجا تاخت زده باشد."
حسین علی قفل پنجه ها را از زیر زانو گشود.خیزی کرده نشست و گفت:
"پس بگو بز گله ی لودری بوده که "سلمان " پسرت پیغام می داد که گله را به این سو کنید تا گوسفند را بر گردانیم."
برق شادی در چشمان باقر درخشیدن گرفت.لحظه ای به آسمان خیره شد .لبانش به حرکت درآمد.به نظر می رسیدخدای را سپاس می گوید. چرخی زد و نیم خیز شده روی دو زانو به سوی آتش رفت و کتری چای را جلو کشید.
باقر و حسین علی هم سن و هم محله بودند اما باقر شکسته تر از عمری که داشت به نظر می رسید.یادآوری خاطرات کودکی در دیدارهای گاه به گاهشان خالی از لطف نبود. در جُرّگی هر یک به سویی رفتند،حسین علی به ساربانی و باقر به چوپانی. آن یک در اندک زمانی به لطف طبیعت سازگار و در سایه ی زحمات شبانه روزی و زغال سوزاندن و هیزم کشی صاحب دو جدع مجی شدکه هاشی آوردند و سال به سال نفر اضافه کردند و کار و بارش را از آفتاب روشنتر سا ختند . اما بار ها از زبان او در حضور کوچک و بزرگ شنیده می شد که می گفت :
"کین سُته و بِد قیماری روزیگار گُو اِواجِن مایِم."
شاید بیان این جمله به این دلیل بودکه حاصل شب و روز دویدنش در گرما و سرمای کویر را در یک بعد از ظهر بهاری با قهر طبیعت به دست سیلاب سپرده بود. داستان را از زبان خودش می شنویم.

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 و ساعت 9:51 |

نگاره: ‏انارك، 92/10.12‏

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 و ساعت 9:48 |

"بگذارید من هم در اعتلای فرهنگ شهرتان انارک 
سهمی داشته باشم"

روز چهارشنبه بود،دوم بهمن. هوا آفتابی و عاری از هرگونه آلایندگی ، که بسی جای شکر دارد نفس کشیدن در چنین هوای پاک و سالمی و بسی ایجاد حرف می کند محرومیت از گاز طبیعی که همگان را میسر است جز کویریان را که جرمشان دور بودن از خطوط لوله ی گاز است و به صرفه نبودن گاز رسانی .
فقط مراکز استان تمام ایران نیست/
کویرهم به خدا جزو خاک کشورماست/
باری، محبتی کردند اخوان طاهری: حاج باقر و علی و بازماندگان برادران مرحومشان زنده یاد ابوالقاسم و عبدالرحیم، و بانی خیر شد دیگر برادر فرهیخته و دانشمندشان دکتر منصور طاهری انارکی استاد برجسته ی دانشگاه و چهره ی ماندگار سال 1387 در رشته ی شیمی. و خانه پدری را هبه کردند تا انارک علیرغم نداشتن امکانات فراوان ، از نعمت فرهنگسرا برخوردار شود. اِن الله لا یُضیع اجرالمحسنین. خداوند پاداش نیکان را ضایع نمی کند.
دو سال پیش جناب دکتر طاهری مدارک اولیه خانه را در اختیار اینجانب قرار دادند تا نسبت به تهیه ی سند مالکییت آن اقدام نمایم. رفت و آمد های مکرر به ادارات مختلف و ثبت اسناد و درج در روزنامه در سه نوبت و بردن مأمور برای بازدید و مساحی انجام گرفت و سند مالکیت آماده شد.
خانه در بافت سنتی شهر و در خیابان مکارم (سنگفرش) واقع شده و معماری زیبای آن متعلق به دوره ی قاجاریه است . با آنکه افراد زیادی مایل به خرید خانه بودند با این وصف استاد طاهری مطلقا تمایلی به فروش نداشته و با دادن وکالت تام الاختیار این جانب را مخیر کردند تا آن را به یکی از سازمانها ی دولتی صرفا جهت استفاده ی فرهنگی واگذار کنم . نخستین مراجعه ی من به سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان بود که کمبود هزینه برای تعمیرات و نگهداری آن را عنوان کرده و معذور شدند. به ذهنم رسید که آن را جهت ایجاد فرهنگسرا در اختیار شهرداری انارک قرار دهم. با روی کارآمدن شورای جدید که فرهنگی و فرهنگدوست هستند این مهم صورت پذیرفت و هیأت امنایی تعیین گردید و صلحنامه ای تدوین شد. روزچهارشنبه برای انتقال سند به دفتر خانه ی اسناد رسمی در نایین به سر دفتری آقای انواری مراجعه کردم. پس از اتمام کار که با سرعت انجام گرفت و خود جای تشکر دارد و بها دادن به این امر خیر از طرف سر دفتر ، میزان هزینه ی این نقل و انتقال را از او خواستار شدم . آنچه از زبان او شنیدم . پاداشی بود برای دوسال دوندگی هایم در این راه که بوی حق شناسی و فرهنگ دوستی می داد و بیانگر بهایی بود که انسانها برای امور خیر قایلند. و مرا که سخت مجذوب دیدگاه انسانی او شده بودم برآن داشت تا این چند بیت را تقدیمش کنم. او گفت:
"ابراهیمی جان بگذارید من هم در راه اعتلای فرهنگ شهرتان انارک سهمی داشته باشم."
و من گفتم:
چیست کار کمال انواری /
یا شعار کمال انواری/
خدمت بنده ی خدا کردن/ 
شده کار کمال انواری/
باشد از آفتاب روشنتر/
کار و بار کمال انواری/
شهد آگین و شاد و خرم باد/
روزگار کمال انواری/
نشود هیچگه فراموشم /
یادگار کمال انواری/ 
ابراهیمی انارکی (کویر)
عکس
عکس

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 و ساعت 9:45 |

انارك ،92/10/12
سفيد پوش بيابان و دشت و صحرا شد
از اين سپيدي مطلق كوير زيبا شد
هزار مرتبه شكر خدا كه با اين برف
دل گرفته ي همشهريان ما وا شد
دهيد مژده به داماد خوش سليقه ي دهر 
كه هر كجا نگري نو عروس پيدا شد
زمين سپيد و بيابان سپيد و كوه سپيد
به عيش كوش كه اسباب آن مهيا شد ابراهيمي اناركي ( كوير )
نگاره: ‏انارك ،92/10/12
سفيد پوش بيابان و دشت و صحرا شد
از اين سپيدي مطلق كوير زيبا شد
هزار مرتبه شكر خدا كه با اين برف
دل گرفته ي همشهريان ما وا شد
دهيد مژده به داماد خوش سليقه ي دهر 
كه هر كجا نگري  نو عروس پيدا شد
زمين سپيد و بيابان سپيد و كوه سپيد
به عيش كوش كه اسباب آن مهيا شد           ابراهيمي اناركي  ( كوير )‏

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 و ساعت 9:42 |

اکسیژن اگر کم است با دوده بساز
دم در کش و با هوای آلوده بساز
بگذشت چو آلودگی از حد مجاز
با کَنسِر معده و دل و روده بساز

+ نوشته شده توسط محمدعلی ابراهیمی انارکی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 و ساعت 9:39 |